پی نوشتی بر شرح یک دعوا

 

 

آموخته ها و اندوخته های یک وکیل
پی نوشتی بر شرح یک دعوا
علی صابری
 
پیشکش به همسرم مهناز به شادباش 25 مهر چهل و یکمین سالگشت پای نهادنش به گیتی.
1- راستش می خواستم درباره ی این پرونده توضیحاتی بدهم اما هم هنگام با سالگشت به دنیا آمدن همسرم موجب شد قلم را رها کنم تا هرچه خواست به روی کاغذ آورد. پارسال را یادم نمی رود. مردادماه بود و شورا یک هفته ای تعطیل بود. در سفر بودیم که اندیشیدیم برای جشن 25 مهر و چهلمین سالگشت زندگی این دنیایی مهناز کاری دگرسان کنیم و آن چیزی نبود جز چاپ کتبی که درباره ی آموزش حقوق بشر به کودکان به قلم وی به پارسی برگردانده شده. بیمار شدم و درگیر جراحی و سرطان و از پای مرگ برگشتم با این پیمان با پروردگار که بیشتر خدمت کنم البته که به همراهی همسرم. وی از خود گذشت و این یک سال پرستاری 24 ساعته بود . همیشه بیدار برای نگهداری از من . آه که امسال هم برگردان هایش به چاپ نرسیده و از این جهت نیز مانند خیلی و خیلی جهات دیگر مدیونش هستم و زیانش را جامعه ی حقوقی نیز می بیند که محروم از این کتب نو شده. پس کمینه کار نگاشتن سپاس است و پیشکش به وی و گسترش این روحیه که در بین حقوقدانان کم رخ می دهد. داوری ام درباره رفتار استاد کاتوزیان را پیش از این اینجا و آنجا خوانده ایم .
2- اینجا ایران است و فرهنگ ما تعارف و پرده پوشی . هیچ کس حق و جرأت ندارد مانند گابریل گارسیا مارکز در یکی از نوشته هایش به نظرم با نام «زنده ام که بنویسم» یا چیزی مانند آن که حدود ده سال پیش خواندم و نام دقیق را فراموش کرده ام و حوصله ی جستجویش را هم ندارم، بنویسد که تا 23 سالگی سه بار به بیماری مقاربتی دچار شده. نه هرگز چنین نمی نویسد. حتی  هیچ کس در ایران مانند ایوان کلیما در روح پراگ (برگردان خشایار دیهیمی، می، 1387) نخو اهد نگاشت که شخصیت رمانش به نام ..... در واقع اولین معشوقه اش بود و واقعی است. یعنی شخصیت رمانش را از وجودی واقعی وام گرفته، نیز کسی نخواهد توانست ماننده ژوزه ساراماگو در خرده خاطرات  (برگردان اسدالله امرایی، نیلوفر ، 1391) از تجربه های جسمی خود بگوید. اینجا حتی اگر نویسنده ای بزرگ باشی نمی توانی از نخستین عشقت بنویسی بویژه اگر به ازدواج نرسیده باشد حتی با حروف نخست نیز نمی شود نام آن فرد را بیاوری چون ممکن است ازدواج کرده باشد و به زندگی خانوادگی اش زیان رسد. اینجا نیز حتی اگر مرتضی احمدی نامور باشی و هم به دلیل هنرت و هم عشقت به پرسپولیس محبوب قلب قرمزها باز در کتاب ( من و زندگی، ققنوس، 1392 ) پرده پوشی میکنی و علامت اختصاری نام ها را می آوری. پس به من هم حق دهید برخلاف میل باطنی خود نتوانم روابط عاطفی خویش را نوشتاری کنم و برای نمونه از آشنایی با همسرم بنویسم و یا علاقه. به فرضی دیگر پیش از آن در گفتگویی با باشگاه خبرنگاران هنگام گفتن درباره ی بدترین روز زندگی اندک تلاشی کردم که هم به دلیل این فرهنگ و هم دستکاری شدن از سوی خبرنگار نافرجام ماند. در دعوای قلمی با گروه وکلای پارسیان نیز که خود چاپ نشدن آن نامه نشانه ی همین فرهنگ پرده پوشی و تعارفیست که گفتم به طنز و جد بر روی حرف «پ» پافشاری کرده و در کنار پرسپولیس از «پ.ک» یاد کردم که اول نام و نام خانوادگی نخستین کسی بود که خواستگاری از وی نافرجام ماند و دریغ که اگر میشد نوشت هم جامعه شناسی خودمانی بود، هم روانشناسی خودمانی. سنجشی رهایی بخش بود برای توصیف فرهنگ ایرانی، تحلیل ازدواج نابینایان و خیلی چیزهای دیگر. آه که نشده و نمی شود نوشت. اینها تنها خاطره نیست بخش بزرگی از گره های اجتماعی فرهنگی است. بیرون داد رخدادهای روزمره است که اگر قلمی نشود گم می شود .
3- رومن گاری نویسنده ی روس اصلی که در لیتوانی به دنیا آمد، نونهالی را در لهستان گذرانید و در فرانسه بالید و نویسنده ناموری شد در شبح سرگردان( برگردان ابراهیم مشعری، نیلوفر، چاپ دوم، سال 1394) می نویسد؛ نمی توان هم مردی کاملاً با شرافت بود و هم نویسنده ای بزرگ. البته که او خود هردو را بود اما اگر چنین بیانگاریم که گفته اش درست است برتر می دانم نخستین باشم. یعنی مردی با شرافت تا دومی یعنی نویسنده ای بزرگ، پس آینه گی پیشه می کنم تا همه چیز را دربرگیرنده ی خوب و بد باز تابانم. صدالبته که سانسور دولتی به کنار، خودسانسوری فرهنگی که ریشه ی تاریخی دارد جلوی ما را می گیرد و نمی گذارد از طبیعی ترین و عادی ترین احساساتمان سخن گوییم .
4- میلان کوندرا در خنده و فراموشی می نویسد که ملت ها هنگامی نابود می شوند که حافظه شان را از آنها بدزدند که تاریخشان جعلی می شود... . افزون بر ملت ها، افراد نیز در صورت از دست رفتن حافظه نابود خواهند شد. ایوان کلیما در کتاب پیش گفته ( روح پراگ) هم از سوی خود و هم با آوردن واژه هایی از نیکوس کازان تازاکیس نویسنده ی یونانی در کتاب گزارش با خاک یونان ( نویسنده ی زوربای یونانی با برگردان خواندنی محمد قاضی به قول خودش یوگای ایرانی به پارسی ) می نویسد که برای درگیر شدن با فراموشی و مرگ و نابودی آنها باید آفرید و چه آفرینشی بهتر از نوشتن. همین جا کمی شوخی کنیم و بگوییم جالب است که هم رومن گاری حقوق خوانده بود، هم کازان تازاکیس و هم محمد قاضی البته که ایشان در حقوق مدنی و جزا یا آیین دادرسی چیزی ننگاشتند و مانند خیلی های دیگر از جمله کارل ماکس و... با بیرون رفتن از دایره ی حقوق نویسندگانی نامور شدند که حقوق خشک است و انعطاف ناپذیر. آسیب شناسی جامعه شناسیک و روان شناسیک، هم از توان نگارنده بیرون است  و هم واکاوی تاریخی فلسفی می خواهد .
5- درباره ی این پرونده که منشاء شکل گیری نوشتن منظم من در سنجش دادنامه ها بوده و از این جهت پیشینه گی تاریخی دارد و سپاسم از همه ی آنانی که این راه را هموار کردند پیش تر نوشته ام هم در شرح یک دعوی، هم نتیجه ی یک دعوی و هم نتیجه ی نهایی یک دعوی با کمی چرخش رویکردم را دگرگون کرده ام. اینک برتر می دانم افزون بر دادنامه ها و گفته هایی پیرامون آنها با چیزی به نام پرونده ی وکالتی همه ی نوشته ها را بیاورم.  آنچه به دادگاه پیشکش شده، یادداشت ها، خوانش های علمی از نوشته های دیگران و حتی امور صنفی و آنچه بر دادفران می رود که در این پرونده دادخواهم چنین کرده و شکایتی در برابر دوستم محمود کاظمی که فرجامش را ندانسته و نمی دانم و کوشش دوست نازنین و استادم دکتر محمدرضا احمدی برای خشنود کردن دادخواهم که چون ایدز گرفته بود ماهانه از وزارت بهداشت پولی می گرفت که جنبه ی کمک داشت نه تکلیف و احقاق حق و چون دادخواهی کرد همان کمینه را نیز به او و فرزندش ندادند . محمودخان کاظمی خوب می داند این پرونده می توانست نمونه ای از مسئولیت مدنی دولت باشد به دلیل عیب و نقص ابزار و وسایل اداری ، تصویب نکردن بجا و بهنگام آئین نامه ی لزوم احراز هویت هنگام اهداء عضو. خارجی ها همین ها را در نظر و عمل انجام می دهند. اینجا ما آموزه ها را از آنها می گیریم و پایان نامه می نویسیم، دکتر می شویم و استاد دانشگاه اما در عمل رو در روی دادفری که چنین پرونده ای را پذیرفته می ایستیم، دشنامش  می دهیم و او را برنده و خورنده ی مال دولت می نامیم . مصطفی کاظمی ماسوله پژوهش خواهی را نوشت که یک کاظمی دیگر یعنی محمود کاظمی دشنامش را به من داد. خودتان بخوانید و داوری کنید . البته ببخشید که نه از جهت تاریخی و نه آنچه اندرون پرونده است حوصله نکردم برگه ها را منظم کنم و خواننده اندکی به زحمت می افتد اما این نیز یک جورش است و به گفته ی محمود دولت آبادی ما نیز مردمی هستیم. 
برای مشاهده ی اوراق پرونده کلیک کنید.

دکتر علی صابری 435 بازدید 1396/07/25 0 نظر

دیدگاه کاربران

;





;

شبکه های اجتماعی

رفتن به بالا

لطفا کمی صبر کنید ...