سنجش رهایی بخش

 
سنجش رهایی بخش 
کانون دادفران ، کمیسیون، حمایت از همکاران
علی صابری
 
1- درباره ی دگردیسی نام این ستون چیزی نمی گویم. گفتنی بسیار است اما هم اندکی ناخوشم، هم نوشتاری که در پی می آید کمی دل آزار است پس جای زیاد گفتن نیست .
2- هر یک از بندهای آنچه به پیوست می آید درخور رمزگشایی است اما برتر آن می دانم که خود خوانندگان بخوانند و داوری کنند. درباره ی درگیری همکارمان در دادگستری نظرآباد و نیز پرونده ی ماهوی هم در این سایت، هم در ستون "اندر ماجرای روزگار دادفران" در مجله ی سپهر عدالت بسیار نوشته و خواهم نوشت. اما چه هوده که به ظاهر جای شاکی و متهم جا به جا شده و دیروز شنبه 4 آذر 96 همکارمان به دایره ی نیابت ( دادسرای ناحیه 21 ) فراخوانده شده اند. به ظاهر حمایتی که انجام نشده برآیندی وارونه داشته است. اگر داروهای شیمی درمانی باعث ایجاد فراموشی در من نشده باشد و درست به یاد داشته باشم در کانون مان کمیسیونی داریم با عنوان حمایت و باز اگر درست فهمیده باشم این حمایت یعنی حمایت از همکاران. آموخته ی اندکم در دوره ی 27 هیئت مدیره به یادم می آورد که بزرگان کانون را به عنوان عضو این کمیسیون برمی گزیدند. آنهایی که جوان نبودند و قرار نبود با نام این کمیسیون به نام و نانی برسند. پی آرم طرح ترافیک نیز نمی گشتند. اما کدام حمایت ، کی ،کجا و چگونه نمی دانم. دل من هم مانند همکارمان کمی تا قسمتی پر درد است . در آستانه ی انتخابات هیئت مدیره دوره ی 30 هستیم. نمی خواهم فضا را مه آلود و مبهم کنم. روا می دانم بیشتر به فراخوان کمیسیون انتشارات بیاندیشم و اگر دستم رفت چیزی بنویسم. کانون دادفران نهادی است مدنی یا نظامی صنفی؟ هر کدام که باشد انتظار همکارمان در برخورداری از کمینه حمایت بیجا نیست. سخن به درازا کشید خودتان بخوانید و اظهار نظر کنید. برایم بنویسید از آموخته ها و اندوخته های خویش تا شاید با گفتمان پیش رویم.
 
جناب آقای دکترحسین آبادی رئیس محترم کانون وکلای دادگستری مرکز
باسلام وایفای ادب
احتراماًبه استحضارمی رساند: اینجانب محمدرضابوذری وکیل پایه یک دادگستری دارای پروانه وکالت شماره 9706(دارای بیش از 16سال سابقه کاردردادگستری تهران وبیش از 15سال سابقه وکالت) بسیاری ازهمکاران محترم وکیل زمانیکه دردادگستری با عنوان مدیردفترشعبه ودفترکل اشتغال داشته ام بنده را می شناسندبه یادندارم وکیلی بادلخوری از اتاق بنده خارج شده باشند بارهاموردتشویق رؤسای خودقرارگرفته ام وبه عنوان کارمندنمونه و مدیرمدیرنمونه و.... انتخاب شدم ولی هرگزمغرورنشده واز حدودم تجاوزنکردم باقضات مختلفی کارکردم چه آنهایی که بازنشسته شده اندودرکسوت وکالت مشغول هستندوچه آنهایی که هم اکنون با عنوان معاونت دادستانی کل ورئیس ومستشاردیوانعالی کشورو تجدیدنظرمشغول بکارهستنددرهیچ پرونده ای به خوداجازه نداده ام که از طریق ارتباط سفارشی بگیرم و.... درایامی که به شغل شریف وکالت اشتغال دارم همیشه سعی کردم به آنچه که سوگندیادکردم وفاداربمانم شاهد این مدعا اینکه تاکنون نامم دردفتردادسراحتی به ثبت نرسیده دردوران کارآموزی داوطلبانه وبیش ازیک سال با دادسرای کانون همکاری داشتم و9فقره پرونده معاضدتی ویک فقره پرونده تسخیری به اینجانب ارجاع شده وبدون دریافت ریالی انجام وظیفه کرده ام درنتیجه بعداز32سال کار در دادگستری ووکالت یادگرفته ام که جایگاهم کجاست وچگونه رفتاری چه درمحکمه وچه باوکلای طرف موکل،داشته باشم همیشه سعی کردم با قضات محکمه و وکلاواصحاب دعوی طرف مقابل درنهایت ادب واحترام رفتارنمایم بیش ازاین تعریف ازخودزیاده گویی است آنچه که دردادگاه نظرآبادرخ داده بشرح آتی به استحضارریاست محترم کانون وکلای دادگستری و اعضاءمحترم هیأت مدیره(به ناچارباذکرهمه آنچه که اتفاق افتاد) بیان می گردد .
1ـ درپرونده شماره بایگانی950315شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی شهرستان نظرآبادبوکالت از طرف خانم همایون دخت دارایی اعلام وکالت نمودم درجلسه دادرسی شرکت و حسب وظیفه ای که داشتم ایرادتی را در رابطه با نحوه طرح دعوی از سوی خواهان جلب ثالث و اعلام جعل نسبت به سند ابرازی و.... مطرح نمودم.
2ـ بعد از سپری شدن حدوداً یک ماه از جلسه دادرسی،از آنجا که ابلاغیه ای برای اینجانب و موکل ارسال نشده بود حضوراًبه دفتر دادگاه مراجعه ومشاهده نمودم که دررابطه باایراتی که عنوان شده بود نفیاًیااثباتاً تصمیمی اتخاذنگردیدلایحه ای تنظیم وجهت اخذ دستورثبت به رئیس محترم دادگاه (آقای علی مرتضی کاظمی ریاست دادگستری شهرستان نظرآبادورئیس شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی این شهرستان)مراجعه نمودم ایشان پس از رویت لایحه اظهارداشتندکه ضرورتی به پذیرش لایحه نیست علی رغم اصرار وخواهش اینجانب،از پذیرش لایحه و دستورثبت خودداری فرمودندبه ناچاربه اداره پست مراجعه واز طریق پست لایحه را ارسال داشتم (نسخه ای از لایحه به پیوست شماره 1تقدیم می گردد).
3ـ اوایل آذرماه شخصی بنام آقای اسدی که خودراکارشناس معرفی کرده بودندبااینجانب تماس گرفتندتا ملک موضوع دعوی رابه ایشان تعرفه نمایم جهت پیگیری لایحه تقدیمی که از طریق پست ارسال داشته بودم واطلاع از جریان دادرسی وتماس کارشناس به دفتر دادگاه مراجعه لیکن مشاهده شدکه چون گذشته هیچ دستورقضائی دررابطه با لایحه اینجانب صادرنشده لایحه دیگری (به اختصارلایحه پیشین) تنظیم ودرخواست نمودم با هزینه شخصی از دادخواست دعوای اصلی به اینجانب با هزینه شخصی تصویرداده شود (پیوست شماره2)درتاریخ 21/9/95 حضوراً به دفترآقای کاظمی مراجعه ودفترایشان لایحه را ازبنده اخذوبه نظرایشان رساندند بعداز دقایقی آقای کاظمی بنده را صدازدنددربدوورودم به اتاق ابشان ابتدا لایحه را به اینجانب مستردنمودندوگفتند چراباکارشناس همکاری نمیکنیدو....عرض کـردم اگرقراراست قرارکارشناسی در معیت اصحاب دعوی اجراشودعلی الاصول               می بایستی قرارلازم صادروبه اصحاب دعوی ابلاغ شودوالا پرونده ای که دارای چندوکیل واصحاب دعوای متعددمیباشد                 نمی توان هماهنگی لازم را بعمل آوردکه ایشان با این درخواست مخالفت نمودندسپس  پیشنهاد نمودند که بهتره موضوع را با صلح وسازش حل وفصل نماییم که اینجانب در پاسخ اعلام داشتم که باید به موکل منتقل نمایم با اصرار بنده دررابطه اخذفتوکپی موافقت نمودند(وقتی قراررسیدگی دوپرونده صادرمی شودآیاخوانده جلب ثالث نبایدازمفاددادخواست دعوی اصلی اطلاع داشته باشد؟) لیکن ازدستور ثبت لایحه خودداری نمودند!!؟؟ازایشان پرسیدم چراآقای رئیس ناگهان عصبانی شـده و گفتند بـرو بیرون یک آدم بیکار هستی و فقط لایحه می نویسی اگـر نـروی بیرون دستـور میدهـم بندازندت بیرون گفتم متأسفم این رفتار شما قانونی نیست گفتند برو بیرون تو کی هستی میگویـی باید از صدور قرار کارشناسی عدول کنم و....گفتم آقای رئیس من کسی نیستم قلـم دست شماست وتصمیم نهایـی را شما میگیریداین رفتار شما در شأن رئیس دادگستری نیست بیشتر دستور پشت میزی است بنده در نهایت احترام وادب لایحه ای را به شما تقدیم کردم کدام کلام بنده خدای ناکرده توهین آمیز بوده که شما را برآشفته کرده؟ با صدای بلند به دفترش گفتند زنگ بزنید بیایند به ایشان گردنبندبزنند!!!!؟؟؟؟؟ (بین اتاق رئیس ودفتر ایشان دارای یک درب می باشدکه ازدفتربایدوارد اتاق رئیس شد)گفتم آقای رئیس گردنبند به سگ می زنندودراتاق رئیس دفتر ایشان نشستم در همین لحظه یکی از سربازان وارد اتاق شد بنده را به صورت ناشایستی دستبند زدند و ساعاتی پشت در اتاق در مقابل ارباب رجوعی که مدام در آمدورفت بودند منتظرماندیم حدود یک ساعت ونیم بعد سرباز مربوطه همراه با گزارشی (گزارشی که آقای کاظمی خطاب به دادستان محترم دادسرای عمومی وانقلاب شهرستان نظرآبادتنظیم کرده بودند)اینجانب را با همان دستبند در هر دو دست به طبقه پایین (دفتر جناب آقای محمد قیومی دادستان محترم )هدایت نمودند تاحدود ساعت 12 ظهردر دفتر دادستان منتظرماندیم که وارد اتاق جناب دادستان شدیم ایشان با رویت بنده دستوردادند که دستبند را باز کنندابتدا ماجرا را از بنده پرسش نمودندماجراراتوضیح دادم بدواًبه اینجانب توصیه نمودندکه از آقای کاظمی عذرخواهی کنم تا موضوع خاتمه یابدوقتی با مخالفت بنده روبروشدندفرم اظهارات متهم را تکمیل وبه اینجانب باعنوان توهین به ریاست دادگستری (آقای کاظمی مدعی شده بودند بنده گفته ام که شما زیرمیزی میگیرید!!!؟؟؟؟ یک وکیل دادگستری با حدود32سال سابقه کار دردادگستری ووکالت باید از لحاظ عقلی محجورباشدتا چنین جملات مجرمانه ای رابه زبان جاری نماید و..) تفهیم اتهام کردندبنده اظهارات خویش را مکتوب نمودم در همین لحظه جناب دادستان گفتندناچارهستندبرای بنده قرارصادرنمایندکه درپاسخ اظهار داشتم بنده اگر مرتکب جرمی شده ام با کمال میل حاضرهستم مجازات شوم آقای دادستان با شنیدن پاسخ بنده گفتند لحظاتی در اتاق ایشان منتظربمانم تا شخصاً با آقای کاظمی صحبت کنند و اتاق را ترک کردندبه فاصله حدوداً نیم ساعت بعد برگشتندواز بنده خواستند که دردفترایشان منتظر بمانم (البته پروانه وکالت رابنده را اخذنمودنددرواقع تحت نظربودم) حدود 45دقیقه بعد بنده را صدازدند وضمن اعاده پروانه گفتندکه آزاد هستم ومی توانم بروم از ایشان گله کردم که اگر مرتکب جرمی  نشده ام چرا چند ساعت بایددر بازداشت قراربگیرم!!؟؟؟ واگرمرتکب جرمی شده ام چرا باید بلاقید آزادشوم؟؟؟حتی باشخص مجرم واقعی نیزاینگونه رفتارنمی کنندواگرمرتکب جرمی                  (فرض محال) هم شده باشم قانون حقوق وتکالیف طرفین راروشن کرده و.....درنهایت دادستان محترم در نهایت احترام ازبنده خواستندکه از موضوع بگذریم وتأکیدکردنداگرچه نمی بایست این موضوع رخ می دادو....
متأسفانه اتفاق (نام اقدام رئیس محترم دادگستری شهرستان نظرآبادرا اتفاق بنامیم یا عنوان دیگری نمی دانم؟) ناگواری برای بنده رخ داده که منجربه بازداشت غیرقانونی اینجانب گردیدکه با گذشت نزدیک به سه ماه هنوز نتوانسته ام آن راهضم نمایم برای جلوگیری از اطاله کلام تصویرشکوائیه اینجانب از آقای علی مرتضی کاظمی رئیس محترم دادگستری نظرآباد(تحت شماره بایگانی950442درشعبه14بازپرسی دادسرای عمومی وانقلاب کارکنان دولت در جریان رسیدگی قرارداردپیوست شماره3)ونامه ای که خطاب به آقای قیومی دادستان محترم دادسرای عمومی وانقلاب شهرستان نظرآباد  نگاشته ام (پیوست شماره4)را به پیوست تقدیم  می دارد درصورت ضرورت موضوع رادردادسرای انتظامی قضات نیز پیگیری خواهم نموددررابطه با تخلفات انتظامی آقای کاظمی(مگرمی شوددرغالب دستورموقت ملک دیگری متعلق به موکل راتوقیف کردو...تصویرقرارپیوست شماره5پلاک توقیف شده هیچ ارتباطی با پلاک ثبتی موضوع دعوی ندارد) درجریان رسیدگی به پرونده موضوعی است که توسط موکل می بایستی پیگیری شود وخارج ازموضوع شکایت شخصی اینجانب می باشد.
نیک می دانم که کانون وکلااین روزهابا مشکلات عدیده ای روبروست ازآنجایی که کانون وکلا خانه دوم ماوکلا می باشدموضوع را جهت احقاق حق ودفاع ازوکلابه جنابعالی به عنوان رئیس محترم کانون وکلای دادگستری مرکزوسایرهمکاران محترم شمادرهیأت مدیره کانون اعلام می دارم انتظاردارم موضوع پیگیری تااین اتفاق ناخوشایندگریبانگیرسایرهمکاران وکیل نشود پایدارباشید.  
                                                           باسپاس فراوان محمد رضا بـوذری وکیل پایه یک دادگستری
 
جناب آقای دکترحسین آبادی رئیس محترم کانون وکلای دادگستری مرکز
بادرود وایفای ادب
درتاریخ 14/12/1395نوشتاری برای جنابعالی با عنوان ریاست عالیترین نهادی که تصورمیکردم خانه دوم ما وکلا می باشد را  ارسال کردم بیش از 7ماه ازارسال نامه(بهتر بگویم درد ودل پسر با پدر ویا برادر با برادر) میگذرد دریغ از حتی یک تماس تلفنی ، ای کاش بنده را می پذیرفتید و باعنوان استادبه شاگردمی فرمودید که راه تو اشتباه است و... نمی دانم شاید درگیرمشکلاتی فراتر از بازداشت غیرقانونی یک همکار وکیل هستید؟بناچاربه دادسرای کارکنان دولت پناه بردم با اینکه بازداشت  بدون دلیل وغیرقانونی اینجانب توسط رئیس محترم دادگستری شهرستان نظرآباد ،ازسوی دادستان محترم نظرآبادجناب آقای قیومی (جادارد ازحسن نیت ایشان  تشکرکنم) وشخص بازپرس محترم دادسرای کارکنان دولت مورد تأیید قرارگرفت، با این وصف  بازپرس اقدام به صدور قرار منع تعقیب نمودند و متأسفانه قاضی محترم دادگاه کارکنان دولت به فاصله کمتر از48ساعت قرارصادره را تأیید نمودند(اگرهمه پرونده ها در این شعبه به همین شیوه وبا همین سرعت تصمیم گیری شود جادارداز همه کادرشعبه تقدیربعمل آید)بعداز32سال آمدورفت دردادگستری فراگرفتم که بازداشت غیرقانونی اشخاص چنانچه  منجربه گسیل به بازداشتگاه نشودایرادی ندارد!!؟ اگرچه دراین ایام فشاری ناروابراینجانب واردآمده  تاماجرامختومه شودولی برای احقاق حق همه راههای قانونی را پی خواهم گرفت تاشاید همکار دیگری با این معضل روبرو نشود درهمین راستا موضوع راازطریق دادسرای انتظامی قضات  پیگپیری نموده که تا کنون منجربه نتیجه نشده است.
جناب آقای دکترحسین آبادی از جنابعالی وسایر همکاران محترم وپیشکسوت وفرهیخته درهیأت مدیره کانون وکلای مرکزهیچ انتظاری ندارم ارسال مجدداین مرقومه ،صرفاً در این راستا صورت میگیرد تا درآینده مورد بازخواست قرار نگیرم. 
استادوهمکارپیشکسوتم جناب دکترحسین آبادی برای جنابعالی وهمکاران محترم شما در هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز سلامتی وموفقیت در همه امورخصوصاًاموری که مربوط به خانه دوم ماوکلا می باشد،  آرزو دارم.
                                                                                                                                                                                                                                                                                                      بادرود وسپاس فراوان 
                                        محمد رضا بوذری وکیل پایه یک دادگستری عضوکانون وکلای دادگستری مرکز 
رونوشت:
 جناب آقای دکترمحمدرضا کامیار همکارفرهیخته وپیشکسوت وعضومحترم هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز جهت اطلاع 
 
رؤسای محترم هیئت مدیره کانون های وکلای دادگستری مرکز و البرز
 
با درود و سپاس
    چنانکه پیش از این نیز نوشته و گفته ام اگر طبق قانون برای دادفران حقی وجود دارد که عملکرد دادرسان را هم از جهت حقوقی و هم رفتاری بویژه با خودشان به داوری بنشینند و این داوری به هنگام گرفتن پروانه دادفری به کار آید، چرا باید اجرای این حق به مدت و مهلت مشخص و معین محدود شود؟ و چرا نباید در تمام مدت خدمت دادرسان، دادفر این حق را داشته باشد؟ به عبارتی چه خوب است که در کانون های ما برای دادرسان پرونده ی عملکرد تشکیل شود و گزارش های روزانه داشته باشیم. شخصاً این کار را کرده و در بیشتر موارد نظر خویش درباره ی شیوه ی عملکرد دادرسان را اعلام کرده ام. هر چند نتیجه ی خاصی نگرفته ام و ... . آسیب شناسی بماند برای بعد. اینک مزاحم هر دو کانون شده ام تا هم به گونه ی کلی پیشنهاد تشکیل پرونده های عملکرد دادرسان را پی گیرم و هم به طور خاص درباره ی آقای علی مرتضی کاظمی، رئیس دادگستری نظرآباد که مدعی است 25 سال است دادرسی می کند موردی را اعلام کنم. چه، ممکن است هر هنگام بیاید و پروانه ی دادفری بخواهد و نمی دانم از کدام کانون خواهد خواست. البته که برای پوشش عملکرد دادرسان باید مرکز جامع اطلاعات سراسری درست کرد. تا آن هنگام بر پایه ی گمان پیش می روم و بر این باورم چون ممکن است از هریک از دو کانون پروانه بخواهد آن ها را آگاه کنم. چهارشنبه 24 آبان 96 به هنگام نیمروز، مدیر کل دادگستری نظرآباد که نامش را نمی دانم و بی گمان او نیز خواهد آمد و بر پایه ی بند (د) پروانه خواهد خواست، تلفن کرد و درباره ی مطالبی که من در نقد عملکرد رئیسش جناب کاظمی در شماره های 11 و 13 سپهر عدالت چاپ کرده بودم تندی کرد و تهدید. البته تهدیدش شکایت از من به کانون وکلا بود و حفاظت، که نمی دانم حفاظت محیط زیست را در نظر داشت یا جای دیگر و چون خود را تابع هیچ نهاد حفاظتی نمی دانم، آنجا نخواهم رفت. اما اگر به کانون شکایت کند با کمال میل پاسخ خواهم داد. البته شاید اعلام شکایت به مراجع صالح تهدید تلقی نشود اما آهنگ گفتار چنین بود. جالب است بدانید برای حفظ حق پاسخگویی، خودم مجله ها را پیشکش دادستان نظرآباد کردم وگرنه دور می نماید که آن اندازه خواننده باشند تا از سنجش علمی آگاه شوند. به عبارتی دام را برای خودم، خودم نهادم. به هرحال کاوشگری هزینه دارد. اما موضوع سنجش عملکرد جناب کاظمی به پرونده ای در دادگستری نظرآباد بر می گردد که همکارم محمدرضا بوذری، عضو کانون وکلای دادگستری مرکز در آن دادفری می کند. دادنامه ی ماهوی را در سایت خویش به نشانی www.alisaberi.ir آورده و سنجیده ام. درباره ی درگیری آقایان بوذری و کاظمی نیز چیزهایی نوشته ام که یا چاپ شده یا در حال چاپ است. هرچند همکارمان نسبت به حمایت نشدن از سوی کانون وکلای مرکز گله مند است و این جای درنگ دارد. اما پی گرفت ماجرا تلفن خودِ جناب کاظمی است چند لحظه پس از مدیر دفتر. آهنگ گفتارشان متین تر و  مؤدبانه تر از مدیرشان بود. غیر مستقیم تهدید کردند و البته بیشتر تحقیر که مطالب مرا بی ارزش دانسته و گفتند که آنها را به کاغذ خردکن خواهند سپرد. داوری ارزش کارهایم با جامعه ی حقوقی است نه رئیس دادگستری شهری کوچک. توضیح بیشتر را وا می نهم برای آنکه یا برای تکمیل پرونده ی پیش گفته مرا فراخوانید یا دست کم هنگام پروانه گرفتن او، روبروی هم قرار گیریم تا داوران کانون دادفران، دادرسی عادلانه و منصفانه کنند. البته که به خجستگی دنیای رایانه همه چیز را آینه گی کرده و در آن فضا قرار داده ام. امید که این کوشش ها فرهنگ برخورد انسانی را گسترش بیشتر بخشد.
 
با سپاس فراوان و بیکران
علی صابری

دکتر علی صابری 410 بازدید 1396/09/05 0 نظر

دیدگاه کاربران

;





;

شبکه های اجتماعی

رفتن به بالا

لطفا کمی صبر کنید ...