تأثیر شرط داوری بر شخص ثالث (2)

 
آموخته ها و اندوخته های یک دادفر
تأثیر شرط داوری بر شخص ثالث (2)
علی صابری
 
با سپاس از مهدی شیرخانی و علیرضا سعیدی شندی و پیشکش به دکتر عبدالله خدابخشی .
 
یادها و یادبودها
1- نام دکتر خدابخشی به حق بر اثر دادنامه هایش بر سر زبان ها افتاد. بعضی هاشان را استاد کاتوزیان به سنگ ترازوی سنگین دانش خویش سنجید و البته که ایرادهایی هم گرفت . سپس بحث رساله ی دکتری استاد خدابخشی شد و تمایز بنیادین مدنی و کیفری که پیش تر بدان اشاره کرده ام. صدالبته که مانند همه ی چیزهای دیگر درباره ی کارهای دکتر عبدالله نیز کرانه و کناره بسیار بود. برای نمونه، می گفتند نمی دانم پس از کدام یک از قرارهایشان در دادسرا که چندین صفحه بوده، بالاتری ها از جهت مقام که بسیار هنگام ها از نظر دانش پایین ترند خرده گرفتند که قرار منع پیگرد یا عدم صلاحیت و بیست برگ کاغذ این زیان هنگفت به بیت المال را چه کسی باید تدارک کند؟! درستی یا نادرستی نمونه چندان مهم نیست اما می دانیم که چنین رویکردهایی وجود دارد. در شورای شهر تهران هم، سال نخست که مسجدجامعی رئیس بود روزهای یکشنبه که جلسه غیرعلنی بود و نمیدانم چرا، میوه می دادند. روزی شهردار آمد و گفت به جای مصوبه و طرح و لایحه کار عملیاتی و جهادی کنید. ننشینید و میوه بخورید، بیت المال است و موز و پرتقال قطع شد. فساد که نبود. اگر هم بود ریشه اش خشکید، چون ما 31 نفر میوه نخوردیم و به اموال عمومی زیان نزدیم. بی گمان این نگاه ها، پژوهش ها و واکاوی ها خدابخشی را نیز رنجانده و آزرده.
2- دوستم علیرضا سعیدی نیز از کتاب داوری دکتر خدابخشی گفته بود و این انگیزه را در من به پا داشت تا آن دادنامه را بیاورم و چیزی نیز پیشکش استاد عبدالله کنم. از آوردن دادنامه های موجود در کتاب ایشان می پرهیزم. بخرید و بخوانید اما به بهانه ی دادنامه ی پیش رو گفته ی علیرضا درباره ی دکتر خدابخشی را بازگو می کنم؛ که دوست من علیرضا مدیر دفتر شعبه هزارو سیصد و نمیدانم چند در مجتمع قدس بود (پونک). پس از بازگشایی دادسرا، رئیس آن شعبه سرپرست دادسرای خارک شد و علیرضا نیز آنجا کاره ای شد. آن هنگام دکتر خدابخشی و شاید همسرشان آنجا دادیار بودند. همیشه کوشا و در پی چیزهای نو و انسان مدار و هزار صفت خوب دیگر. نمی دانم چه می شود که به مشهد می روند و ... . شاید استاد مصداق این مثل معروف باشند که خانه و شهرت جایی است که از آن همسر برگزیده ای و شوخی همیشگی من در برداشت از ماده 133 قانون مدنی که مرد می پندارد هر هنگام بخواهد می تواند همسر خود را ... و نیز فرض غیرواقعی قانون در مورد ریاست مرد بر خانواده که تشریفاتی است و واقعی نیست. درباره ی ماندگاه نیز چنین است . مرد پیرو همسر است به واقع.
3- در سال 1394  با فراخوان شهردار تهران در سفر تدارک دیده شده برای مدیران شهرداری قرار بود به مشهد مقدس بروم. البته این بار خسارت به بیت المال بی گمان در کار نبوده تا جایی که می دانستم آن هنگام استاد خدابخشی مدیر حقوقی شهرداری مشهد بودند. از آنجا که همیشه پی دریافت اندوخته ها هستم و افزون بر مسائل عمومی، دکتر خدابخشی در حوزه ی حقوق شهری نیز بی گمان چیزی داشتند تا به من بدهند از دوست نازنینم سید ماشاالله بیضایی خواستم دیدار را فراهم کند. هماهنگی ها شد اما چون همیشه یک پایم نیز در فوتبال است ( پای راست ) بحث سفر تیم امید به هلند پیش آمد و تاریخ رفتن به سفارت برای ویزا درست افتاد میان تاریخ سفر به مشهد و به جای من خواهر همسرم به مشهد رفت و من و همسر ایشان به هلند و از همه بدتر دیدار با دکتر خدابخشی انجام نشد.
4- سال 95 نیز دوباره تصمیم به مشهد رفتن گرفتم و این بار با وجود بیماری رفتم. همان سفری که دیگر دوست نازنینم علیرضا غدیری لطف کرد و برایم در دفترش سخنرانی گذاشت. زیان دیرکرد پرداخت که فایل صوتی آن موجود است. این بار به ظاهر استاد مسافرت بود و باز هم نشد که بشود.
5- همین هفته ی آینده یعنی از دهم تا چهاردهم اردیبهشت 97 هم هنگام با نیمه شعبان به برکت محیط مجازی و اینترنت و تلگرام که از نظر من اگر نه تنها هوده، دست کم هوده مند ترین اثر آن هاست که موجب شده اند دوستان ورودی 1369 دانشکده حقوق دانشگاه تهران به هم نزدیک شده و یکدیگر را یافته و افزون بر دورهمی های درون شهری دست کم سالی یکبار جایی گرد هم آیند و صدالبته به لطف هم کلاسی های خراسانی از سید ماشاالله بیضایی گرفته تا حمید امیرشاهی و محمد سهرابی و شاید جواد بهزادی و دیگران جای همه ی شما خالی به زیارت امام هشتم خواهیم رفت. اما بعید است برنامه ریزی های دقیق و مدون مشهدی ها با پایمردی علی سلیم جو اجازه دهد دیداری با دکتر خدابخشی داشته باشم. سعادت و افتخارم در این است که نخستین سفرم با هم گروهی ها که چندسال است آن را جاهای گوناگون انجام داده اند به مشهد خواهد بود. شگفتا که در حال نگارش این متن یعنی یکشنبه 2 اردیبهشت ساعت 9 صبح تلفن همراهم زنگ زد و یکی از هموفیلی های مشهد بود . سال های پیش کم سعادت بودم و یا بیمار، یا درگیر شورا که نشد با دوستان اصفهان ، ورسک و کرج را تجربه کنم. با مشهد آغاز می کنم و افتخار بیشتر هنگامی خواهد بود که اگر شد استاد خدابخشی را نیز ببینم . حال که تلگرام و اینترنت حتی بی سیم آدمها را به هم پیوند می دهد، چه خوب که دل ها نیز بی واسطه به هم جوش بخورد. اندر هوده ها و ناهوده های محیط مجازی بسیار گفته اند. من نگویم و بروم سر کار خودم. راستی امروز که ساعت 11 نخستین جلسه ی هیأت مدیره کانون در دوره ی 30 است چه جای نشستن و نوشتن درباره ی داوری؟ زودتر رها کنم و بروم ببینم آنجا چه خبر و کی رئیس می شود! در نوشته هایم همه چیز نیمه کاره می ماند. نمونه همین تلفن فردی هموفیل از خراسان که برایتان نگفتم چه گفت و چه شد. خودش دادفر دیگری جز من برگزیده بوده، می گفت کاری نشده، حال بیا درستش کن. منِ بداخلاق و کج خلق هم که می دانید... . به جای اثر شرط داوری نسبت به شخص ثالث بهتر است از اثر کارا اما نه مثبت دولت به معنی عام بگوییم، در از بین بردن کارهای سازمان مردم نهاد یعنی کانون هموفیلی ایران در پرونده خون های آلوده و اثر قاطع هماهنگی قوه قضائیه و وزارت بهداشت در جدایی افکندن بین دادخواهانم که قدرتشان را کاست و موضوع را از حالت اجتماعی درآورد و پرونده را فردی کرد. هر که رابطه و پیگیری بیشتر داشت و مثلاً آملی بود زودتر و بیشتر پول گرفت. این بار نیز بیت المال حفظ شده و دست چپاول گر منِ دادفر بریده شد . هم از میوه ی شورا بازماندم، هم از دستمزد دادفری در پرونده ی خون های آلوده . نگران نباشید برای حرف هایم دلیل دارم مگر آنکه بی محاکمه محکوم شوم.
6- بچه محل هایم 19 سال است که هم هنگام با 28 سفر و به مناسبت 30 سفر وفات امام رضا به مشهد می روند. محرم سال 95 و پیش از جراحی در هیأت مان در خیابان شهید حسینی (گلزار)، آریاشهر (صادقیه) یا از نگاه دیگر طرشت شمالی که این دوگانه گفتن من هم داستان و شیطنت خاص خود را دارد که برایتان خواهم گفت، گپ می زدیم. پیمان بستیم بهبود که یافتم با ایشان بروم. پارسال نشد امسال بی گمان آخر صفر مشهد خواهم بود با بچه محل ها که جلال حیدری بخش برادر امیرعلی آپارتمانی خریده و سفرمان آسان تر خواهد بود. باز هم جای همه خالی . آن بار به احتمال نزدیک به یقین در دیدار با استاد خدابخشی پیروز و کامروا خواهم بود.
و اما خود دادنامه
اگر نخواستید که به احتمال زیاد نیز چنین خواهد بود نوشته ی بالا را نخوانید اما درباره ی دادنامه کوتاه می گویم که خواسته ی اصلی خلع ید بوده که ربطی به شرط داوری ندارد چون شخص ثالث آن را برپا داشته . اما دادخواست تقابل را ببینید. یکی از طرفین شرط داوری قرارداد اصلی، مرده بوده و داوری به حکم قانون منتفی بوده است . قرارداد اصلی را نیز می آورم تا خودتان با در اختیار داشتن همه چیز این داوری را داوری کنید. نیز درباره ی تصمیم دادگاه استان در آن بخش با وجود درگیر بودن دیگران در ماجرا و انتقال ملک و دعاوی مرتبط با سند رسمی که هنوز شرط داوری را معتبر می داند درخور درنگ است. یادمان نرود اگر داور حکم به ابطال قرارداد می داد و بر آن اساس ابطال اسناد رسمی خواسته می شد چه چاره ای برای خریدار به فرض با حسن نیت وجود داشت، اعتراض ثالث به رأی داور؟ که خود درخور بحث است. پس حال که دعوی در دادگاه است چه جای استناد به داوری. البته که طرفدار داوری هستم اما درجای خود و با اصول خود نه آنکه بدون فصل خصومت و درجایی که به واقع داوری ممکن نیست بر آن تکیه کنیم. بازمانده ی مسعود جمشید گرجی یعنی علیرضا که بالغ است اما رشید نیست و دعوی اعسار که آن قسمتش را در بخش اعسار این سامانه خوانده اید هنوز مدعی است که ملکی که اتفاقاً چسبیده به دادگستری است حق اوست و چون در مورد دستمزد دادفری طبق معمول خواسته به شرط چاقوی دادخواهان به پیمان نرسیدیم خودش دوباره دادخواست نادرستی پیش نهاده، ملک هم که چند دست چرخیده و بهایش بالای ده میلیارد تومان است. دادگستری هم که اینگونه فصل خصومت می کند. به نظرم درست پیامدهای اقتصادی و اجتماعی رسیدگی های قضایی را ببینید و صدالبته بی اعتمادی به دستگاه قضا که بی گمان همه ی آن برآیند رسیدگی های نادرست نیست. بخشی و شاید بخش بزرگی دستاورد فرهنگ همه چیزدان بودن ما مردم است که اکنون اینترنت هم به کمک آمده، همه پزشک و دادفر شده ایم یا بودیم و بیشتر شدیم و البته نباید از دادخواست های نادرست دادفران نیز چشم پوشید و وراج فرهنگ پول مداری و به دست آوردن به هر بهاء و ...
 

دکتر علی صابری 614 بازدید 1397/02/02 0 نظر

دیدگاه کاربران

;





;

شبکه های اجتماعی

رفتن به بالا

لطفا کمی صبر کنید ...