اندر ماجرای روزگار دادفران (9)

 

آموخته ها و اندوخته های یک دادفر

اندر ماجرای روزگار دادفران (9)

علی صابری

 

پیرو صدور دادنامه از شعبه 103 نظرآباد مبنی بر محکومیت همکارمان محمدرضا بوذری و نظرخواهی ایشان از همه ی وکلا به ویژه آنان که پیشینه قضایی داشتند نظر محبت آمیز همراه با طنز همکارمان پیش نهاده می شود. بی گمان خواهید خواند و خواهید دید که دادنامه چنان خنده آور است که در نقد آن راهی جز طنزنویسی نیست. در لایحه تجدیدنظرخواهی خویش جملات ایشان را به کار خواهم گرفت.

 
جناب بوذری 
سلام و آرزوی مجددشادی روح فرزند مرحوم تان و صبر برای شما و بازماندگان
 
در ابتدا رای نوشته اندکه طبق قانون هرکس میتونه شکایت کنه چون دادگستری فلان و فلان  است
امادر سطر ۱۲ نوشته چون بازداشت رو به شخص شاکی(قاضي) نسبت داده پس ...... بزهكاري !!! محرز است
بله شما بايد در شكواييه اولیه مينوشتي:
« در یک جایی که نمیدونم دادسرا بود یا نه
ونمیدونم مکان اداری بود یا نه
ونمیدونم ایشان قاضی بود یا نه
ونمیدونم قصد بازداشت داشت یا پذیرایی
واگه قاضی بود و قصد بازداشت داشت که هیچ ، من شکایتی ندارم 
نمیدونم‌میخواست نگه داره یا بعد باهم بریم سفر 
نميدونم ناراحت بوده يا قصد ملاطفت داشته
نمیدونم من بودم یا شخص دیگر
نميدونم بازداشت شدم يا خودم نميخواستم برم بيرون
نمیدونم حق شکایت دارم یانه
اين عريضه !!!را مينويسم
پس :برحسب مورد  
یا من رو محکوم کنید( اگر ایشان قاضی بوده )
یا
ایشان را (البته اگه قاضی نبوده و قصد پذیرایی یا سفر یا ملاطفت هم نداشته)»
 
در اینصورت نه اتهامی به شخص قاضی زده بودید ونه محکوم میشدید
حداکثر قاضی هم مینوشت چون از شخص خاصی شکایتی نداردواتهامی نزده و موضوع و موضع ومقام  مشخص نیست اتهامی به هیچ کس وارد نیست حکم برائت طرفین!!! صادر و پرونده در صورت عدم اعتراض بایگانی شود!!!.
 
بله اینجوری باید مینوشتید !!!یا بعدا  آقای صابری  راهنمایی میکرد و شکواییه رو اصلاح میکرد!!!
من بشما و آقای صابری به نحوه نوشتن شکواییه !!!!شدیدا اعتراض دارم پروانه وکالت رو لطفا تحویل کانون بدید !!!
چرا وقتی نمیتوانید درست!!! شکواییه بنوسید چراشکایت طرح می کنید؟؟؟!!!

 

اندر ماجرای روزگار دادفران (8)

دکتر علی صابری 274 بازدید 1397/05/03 0 نظر

دیدگاه کاربران

;





;

شبکه های اجتماعی

رفتن به بالا

لطفا کمی صبر کنید ...