نفی نسب در حقوق ایران (2)

 

آموخته ها و اندوخته های یک دادفر

نفی نسب در حقوق ایران (2)

 علی صابری

 

پیشکش به مهدی چای بخش  و با سپاس از حسین مشایخی
1- حسین مشایخی که همراه من و مهدی درگیر این پرونده شد و در پی نوشت (الف) این مطلب حضورش را می بینید روزی گفت  که این پرونده می تواند به عنوان تمرین عملی نفی نسب، کتاب شود. او خودش شاید وقتی دیگر این زحمت را بکشد. آقا مهدی نیز با وجود همه ی گرفتاری های تک و جفت ممکن است دست به چنین کاری زند اما من بعید نزدیک به محال است چنین کنم. بی حوصله و تنبلم مگر اینکه موسوی مقدم نامی ظهور کند همه ی زحمت را بکشد و نتیجه به نام من تمام شود. پرونده همه چیز دارد. پژوهش خواهی روز علمی درباره ی DNA و هر چیز دیگر که بخواهید. همت می خواهد گرد بیاید و کتاب شود.
2- واپسین رسیدگی در شعبه 11 تجدیدنظر هنگامی رخ داد که شیمی درمانی می شدم نتوانستم مهدی عزیزم را همراهی کنم. فرجام خواهی را او نوشت و نمی دانم چرا نسخه ی آن را ندارم. چند باری به دیوان رفته ام و می دانم شعبه 21 به ضرر ما دادنامه را استوار کرده . یک سالی است که نمی دانم چرا ابلاغی نمی شود. دیوان و تجدیدنظر و نخستین، من و دادخواهان همه را رفته ایم و هیچ هیچ . شاید آقای مهدی این مطلب را بخواند و افزون بر فرجام خواهی اگر برگه ی مازادی در اختیارش بود به من دهد. او دقیق است و اصول گرا به هر معنی جز معنی سیاسی. بی گمان هم خاطراتی از نشست های دادرسی دارد هم نامه نگاری بینمان و هم برگه هایی از پرونده که من یا ندارم یا پراکنده اند. امید که به دستم برساند.
3- اگر نبود پیشنهاد سعید دهقان سردبیر مجله ی کانون که از شماره ی آینده صفحه ی داستان یک پرونده را آغاز کنم شاید شتاب نمی کردم و می ایستادم دادنامه ی فرجامی را بگیرم و سپس همه را بیاورم اما او را که می شناسید جدی است و پیگیر. از آنجا که شاید داستان یک پرونده را با این پرونده آغاز کنم شایسته دیدم حقوق دانان پیش از خوانش آن صفحه که بیشتر اجتماعی خواهد بود بر اندرون حقوقی این ماجرا آگاهی یابند.
4- مدیر دفتر شعبه 26 همین یک ماه پیش مرا دید و پس از پرسیدن حال و احوال چای بخش از پرونده پرسید و گفت افتخار که آمد رو به رویتان کارتان تمام شد.
5- فرجام خواهی دکتر افتخار را بخوانید و ببینید اگر ما اینگونه می نوشتیم به تخلف انتظامی محکوم نمی شدیم! 
6- پیش از پذیرش وکالت فرجام خواه دکتر افتخار با من گفت و گو کرد . همکار بودیم در دوره ی 27 هیأت مدیره کانون. پندم داد که پی اینگونه پرونده ها نروم. که به ما مربوط نیست چه کسی پدر چه کسی است و کی فرزند کی نیست. از بالا به پایین گونه ای سخن گفت که انگار گناه کرده ام پرونده ی نسب گرفته ام البته که سپس خودش وارد شد .
7- احساساتم را در پی نوشت ج آورده ام. از سال ها پیش باورم استوارتر شده، نظم و عدالت موازین حقوق بشری و تکلف دادفران، سخنرانی دکتر جعفری تبار در کانون نیز یاری ام داد. دادخواهی برای نفع نسب برادرزاده اش نزدم آمد. انگیزه اش درگیری کوچک همسر برادر بود و میزان اختلاف ناچیز نه بدان دلیل و نه به دلیل کمی دستمزد دادفری بلکه بر پایه ی باورم نه تنها نپذیرفتم بلکه سفارشش کردم که به خواست برادرش و به دلبستگی جدایی از نسب فرزند و پدر و مادر احترام بگذارد و حق به ظاهر قانونی نفی نسب را فراموش کند. پشیمان که نیستم اما رویکردم نسبت به آغاز این پرونده دگرگون شده. اگر اکنون بود دادفری را نمی پذیرفتم گرچه بی گمان قانوناً و شرعاً فرزند منتسب به مادرش نیست اما به حق و عادلانه است که از او ارث برد که عشق از عدالت والاتر است. شعر شاملو را خودتان دوباره بازخوانی کنید. پس بر خلاف دکتر افتخار که سفارش کرد و خودش عمل نکرد می توانم بر پایه ی عملکرد پیشین خود و با برگشت از آن بخواهم که اگر به نفی نسب باور ندارید وارد اینگونه پرونده ها نشوید. بگذاریم چیزی هم برای داستان یک پرونده بماند!!!
 

 برای مشاهده محتویات کامل پرونده کلیک کنید.

 

 

دکتر علی صابری 448 بازدید 1397/10/23 0 نظر

دیدگاه کاربران

;





;

شبکه های اجتماعی

رفتن به بالا

لطفا کمی صبر کنید ...