سنجش رهایی بخش (14)

 

آموخته ها و اندوخته های یک دادفر

سنجش رهایی بخش (14)

علی صابری

 

استاد فرهیخته جناب آقای دکتر عیسی امینی

رئیس ارجمند هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز دوره ی سی سال نخست

 

با درود و سپاس

  چنانکه آگاهید از جمله دادفرانی نیستم که تنها داد و فریاد کنم و بی توجه به واقعیات بیرونی تنها از هیأت مدیره کانون توقع معجزه داشته باشم و انتقاد کمتر موجه کنم به ویژه در موضوعی دست مالی شده مانند گشتن کیف وکلا و گرفتن تلفن همراه ایشان. چه، میدانم این موضوع برای دستگاه قضا بیشتر سرگرمی است، برای رد گم کنی و پرت کردن حواس همکاران تا مبادا به چیزهای جدی بیاندیشیم. اما آنچه مرا بر آن داشت این نامه را بنگارم رو به رو شدن با گشت و گذارهای سربازان و نگهبانان به تاریخ سه شنبه 14 اسفند 97 در مجتمع ویژه امور حسبی تهران بود. تلفن همراه را که گرفتند هیچ، نوبت به بازرسی کیف رسید. فرمودند بردن کارت ویزیت به داخل ممنوع است! تا آمدم آن را حل کنم نوبت به سیگار و فندک رسید. سیگار گفتم یاد نوشته های دکتر شریعتی افتادم. بگذریم. نیز در کتاب بیگانه نوشته ی آلبر کامو شخصیت اصلی می گوید تنها دگرسانی زندان با بیرون نبود سیگار است و زن. باز هم بگذریم. محمود دولت آبادی در گفت و گویی با امیرحسن چهل تن گفته بود که دوست دارد بیگانه را رضا سیدحسینی یا صاحب نام دیگری در پهنه ی برگرداندن نوشته ها به پارسی برگرداند. از ادبیات گفتم تا فشار عصبی همه پایین آید. به داستان خودمان برگردیم. دیدم در کیفم هم لوح فشرده دارم، هم فلش و هم دسته کلید با کنترل که لابد باید همه را تحویل دهم. به پیشنهاد بازرس که البته با روی خوش و احترام بیان شد و از بابت برخوردش سپاس دارم و گله ندارم لایحه را از کیفم درآوردم، کیف را تحویل دادم و مانند یکی از وکلای با نفوذ که دست خالی در دادگاه ها رفت و آمد می کند ( آقای ... ) پی کارم رفتم. آری ماجرا به کارت ویزیت هم کشیده در حالی که تا ساعت 10:30 آن روز دادرسان آن مجتمع نشست داشتند و موضوعش جا به جا شدن رئیس قوه قضائیه بود و از این خبرهای جنجالی که چه کسی برود و چه کسی بیاید، مجتهد کیست و اجتهاد چیست و درحالی که از تفاهم نامه رئیس دادگستری استان با جنابعالی سخن می رود که وکلا را نگردند می گردند و می گردیم. در دوری باطل و دایره ای خیالی. بحث از بردن یا نبردن کارت ویزیت در مجتمع است. سیگار و فندک که جای خود. معلوم نیست زندانی کدام اندیشه ایم. وکیلی که صبح از خانه بیرون می آید باید به جای فکر کردن به دادرسی آن روز برای کارت ویزیت و سیگار و فندک و دسته کلیدش راه حل پیدا کند. طبیعی است که نمی تواند به پیشرفت حقوق بیاندیشد و در این فضا است که دادرس و دادفر در برابر هم قرار می گیرند و همه چیزمان به همه چیزمان می آید. شخصاً نه گله دارم نه شکایت. اگر قرار است پیگیری هم کنید به خاطر پیشه ی دادفری چنین کنید. تنها گفتم و نوشتم تا در تاریخ بماند و آیندگان داوری کنند. جامعه شناسی  خودمانی همینگونه آفریده می شود.

 

با سپاسی دوباره

علی صابری

دکتر علی صابری 103 بازدید 1397/12/18 0 نظر

دیدگاه کاربران

;





;

شبکه های اجتماعی

رفتن به بالا

لطفا کمی صبر کنید ...